انکار ولایت فقیه انکار خداوند است؟
آقای احمد جنتی بیان داشته است انکار ولایت فقیه انکار خداوند است.
امام خمینی(ره) صریحا بیان داشته است منکر فقط خداوند مرتد خواهد بود حتی نسبت به انکار قیامت معظم له تردید روا میدارد. چه وجهی دارد که به راحتی به مرتد سازی و منافق سازی و فتنهگری نسبت میدهید. آیا باورتان نیست که زین پس حساب و کتابی خواهد بود. آیا باورتان نیست که یوم تبلی السرائر بسیاری از حقایق از پرده برون خواهد افتاد. روزی که ذره اعمال در پیشگاه حی داور ظهور و بروز پیدا خواهد کرد؟!
در این که ولایت فقیه و حکومت مبتنی بر آن از نظریههای اساسی جدید فو نوپیدای قهای شیعه است تردیدی نیست. و در این که ولایت فقیه از اصول مسلم قانون اساسی است نیز تردیدی نیست ولی این که انکار ولایت فقیه انکار ضروری دین و انکار خدا باشد بهتان عظیم است. بعضی از فقهای شیعه انکار حکومت در عصر غیبت کردهاند و اینها به طور طبیعی ولایت فقیه را منکرند با چه جرأتی شما ایشان را به ارتداد نسبت میدهید؟
امید آن که جناب آقای جنتی، با وقوعشان در زمرهی معمرین، کمتر سخن بگویند واقعا سخن زیبایی است شعر حافظ که تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. کاش از این نظرات بیان نمیکردید تا لااقل میزان سواد شما برای دیگران در پرده ، پنهان میماند.
انکار نه تنها ولایت فقیه که انکار امامت سبب ارتداد نخواهد شد. البته کسی که انکار امامت کند دیگر شیعه نخواهد بود و این به معنای خروج او از دین نیست. اگر ضروت اقتضا کرد میتوان ادله را مجدد بررسی کرد هم از منظر فقهی و هم از حوزه ی کلامی . البته اینها مسائل کلامی است که در محل خود به تفصیل بحث شده است حوزه عقاید را با عرصههای عوامی خلط نکنیم.(نقل از وبلاک محقق خراسانی)
http://mohaggeg.persianblog.ir/
در پاسخ به تصمیم قرآن سوزی پدر روحانی
متن زیر را روز پنجشنبه در پاسخ به حرکت نادرست آقای جونز نوشتم که خوشبختانه خود از اقدام بدان منصرف گردید. علیرغم تصمیم ناشایست اولی، باید بابت تبدل رأی و تصمیم خردمندانهی دوم او مورد ستایش قرار گیرد.
زیبا آفرین
و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین
در آغاز هزارهای که انسانها میروند تا با زلال محبت و زمزمههای عاشقانه، کینهها را از دل بزدایند و در ساحل امن گفتگوی انسانی با همدلی در کنار یک دیگر با صلح و صفا زندگی کنند صد افسوس که برخی در این میان گویا در عصر حجر و دوران جاهلیت میزیند. صدای شوم آتش زدن کتاب آسمانی یکی از ادیان الهی ابراهیمی از حلقوم بعضی به گوش میرسد. گویا این گروه اندک – که هم چون علف هرز در همه جا به گونهای هستند- نمیخواهند تا بشر روی آسایش و آرامش را ببیند. بعضی از روحانیون که باید مظهر و مجلای مهر الهی و محبت انسانی و رحمت آسمانی بوده باشند از چه روی مظهر خشم و قهر و نفرت الهی شدهاند؟
چرا بعضی از عالمان دین که باید سینهای گشاده برای شنیدن سخن دیگران و آغوش همیشه باز برای پذیرش سایرین داشته باشند چرا از دهانشان آتش و از چنگالشان خون بیگناهان میچکد و آغوششان سرد و بیروح است؛ و بدتر از آن، آغوششان قبرستان شیاطین شده است.
در فضای بسیار آمادهی کنونی که انسانها تشنهی پیامهای آسمانیاند چرا عالمان دین بر طبل افراط گری میکوبند و مردم را به خوان گستردهی الهی فرا نمیخوانند. چرا اینان به جای ترویج فرهنگ آسمانی ادیان الهی که بذل محبت به دیگران است، به تمایلات نفسانی خود چسبیده و انسانها را به سوی خود و ایجاد فتنه و آشوب فرا میخوانند؟
ما ضمن محکوم کردن ادعا و تصمیم نابخردانهی تری جونز روحانی کلیسای گینسویل در کالیفرنیا به مسلمانان جهان هشدار میدهیم که این یک فریب شیطانی است که میخواهد آرامش فراهم آمده در بین ادیان الهی و آسمانی را به هم بریزد. این رفتار از سوی افراد خاصی است که نمونههای آن در هر کجای از این گیتی میتوان پیدا کرد. اینک یک روحانی افراطی کلیسا این گونه تند و خشن سخن میگوید و دیروز یک روحانی افراطی شیعه و یاسنی در یک مسجد این گونه افراط گرانه موعظه میکند و پیشتر و هم زمان یک روحانی دیگر در کنیسه. ما راست که با درایت و خرد، راه حقیقت را بجوییم و دستخوش احساسات نشویم. باشد تا با اقدام مدبرانهی خود مانع از تصمیمها و رفتارهای نابخردانه شویم. و مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین.
بر دولت آمریکا است تا با گفتگو و رایزنیهای عقلایی مانع از این رفتار غیر عاقلانه شود و به ویژه شخص آقای اوباما که تصویر نسبتا مطلوبی از خود در بین مسلمانان ایجاد کرده با شیوههای کاملا معقول و منطقی این روحانی رادیکال و افراطی را از این عمل باز بدارد و بر میزان محبوبیت خود در بین مسلمانان بیفزاید. امید آن که تمامی روحانیون و عالمان دین که هنوز رسوباتی از افراطیگرایی و رادیکالیزم در پس زمینههای اندیشه و تفکر آنان است از ایسن رفتار درس بگیرند و بدانند که تصمیمات تند و خشن و افراطی جز خوراک تبلیغاتی اثر دیگری نخواهد داشت. باشد که با خرد و شکیبایی بتوانیم تصویر زیبایی از دین مداری انسانی در قرن حاضر به جانیان نشان دهیم.
جمشیدی
آیتالله میرزاجوادآقا تهرانی؛ مفسر برجسته مکتب تفکیک
آیتالله میرزاجوادآقا تهرانی؛ مفسر برجسته مکتب تفکیک حسن جمشیدی:
مکتب تفکیک؛ واکنش در برابر نظریه «قرآن و عرفان و برهان جدایی ندارند»
گروه اندیشه: به باور یکی از پژوهشگران فلسفه اسلامی، مکتب تفکیک در حوزه عرفان و فلسفه واکنشی در برابر نظر متفکران بزرگ اسلامی است که خواستند فلسفه و عرفان را با وحی یکی بدانند و این همانی آنها سبب شد که تفکیکیان بگویند هیچ ارتباطی بین دین و فلسفه نیست. ادامه مطلب در ایکنا
وحی و فلسفه2
بخش 2
با توجه به بحث گذشته به این نتیجه رسیدیم آن چه که میتواند مبانی را برای ما روشن کند فلسفه است. اصلا کار فلسفه این است که به ما مبنا و مبانی بدهد. هیچاه فلسفه به شما نمیگوید چه کاری بکنید و چه کاری نکنید. هر کاری که بکنید فلسفه تحلیل میکند که چرا شما چنین کاری انجام دادید.
نمی دانم منظور خانم دکتر ریاضی از دین و فلسفه چیست؟ چون هر کدام از اینها با دهها تعریف رو به رو است. باید اول منظور و مراد خودمان را از فلسفه روشن کنیم که چیست؟
نکتهای را که باید یاد آوری کنیم این است که ما بیشتر با ذهنیت خودمان با امور مواجه میشویم و فکر میکنیم همان چیزی که اتفاق افتاده و یا همان چیزی که در ذهن من است همان واقعیت است. و یا این که همه به مانند من فهم میکنند. و حال آن که از یک پدیده و از یک حادثه هر کس جور خاصی فهم میکند. نسبت به یک آیهی قرآن که مسلما از طرف خداوند است دهها تفسیر و تعبیر و تأویل ارائه میشود. از یک فیلم سینمایی که در یک سینما دیدهایم هر کداممان تفسیر خاص خود را ارائه میکنیم. خود بارها شاهد بودهام که سخنان بنده را دانشجویان و یا طلبهها با رویکردهای مختلفی برای خود بنده نقل کردهاند که گاه تعجب میکردم از این که چنین حرفی من زده باشم. چه شده و چرا اینها این طور برداشتی از صحبتهای بنده داشتهاند. فلسفه و دین هم این گونه است. هر کسی از ظن خود شد یار من. وز درون من نجست اسرار من. خیلی مهم است که در آغاز منظور خود را هم از دین و هم از فلسفه روشن کنیم. آن گاه روشن میشود که اینها دنیایی هستن یا آخرتی.
اما اجمال ماجرا این است که ما توی همین زندگی دنیایی در گیر دین و فلسفه و هنر و دیگر امور هستیم. دین فلسفه به نظر میرسد برای زندگی همین دنیایی انسان شکل گرفتند و گسترش یافتند و به سامان رسیدهاند. دین برای زندگی دنیا است نتیجهی آن در آخرت تحقق خواهد یافت. این مسلم است اگر چیزی نتواند دنیای ما را بسازد یقینا ناتوان از ساختن آخرت نا خواهد بود. از کوزه همان طراود که درو است. ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. یقینا مجموعهها و سازمانهایی که خود دچار بحرانند نمیتوانند از جامعه بحران زدایی کنند. سازمانهایی که از هم پاشیدهاند نمیتوانند ما را در بهبود روند سازمانی کمک کنند. دین این گونه است. دین در آغاز باید بتواند دنیای ما را هم بسازد تا بعد به آخرت برسد. البته منظور از ساختن دنیا را هم باید روشن کنیم. بعضی از دین انتظار دارند تا برای آنها شیشلیک و برگ و این چیزها بیاورد. و حال آن که اینها کار دین نیست.
ببینید ما سه تا نیاز اساسی داریم: امنیت، آسایش و آرامش. امنیت را دولت میدهد و آسایش را هم خودمان باید به دست بیاوریم و آرامش را دن به من میدهد. انتظار من از دین این است که به من و شما و دیگران آرامش میدهد. دو جوان که با یک دیگر ارتباط بر قرار میکنند دچار دلهره و اضطرابند. طبق آئین خاصی بین آنها پیوند زناشویی صورت میگیرد هر دوی آنها از این ارتباط احساس دلهره دیگر ندارند بلکه زندگی بدون دلهره را در پیش میگیرند. کار دین همین است. این آرامش را به زندگی ما میدهد. بسیاری از حوادث که میتواند هر یکی از آنها ما را با خاک یک سان کند همین که میگوییم حتما خیریت بوده و تقدیرما همین بوده و... گویا کوهی از پیش پای ما برداشته شده است. این یعنی دین.
این همهی رسالت و وظیفهی دین است. هر چه بر این وظیفه افزوده شود از کارآمدی دین کاسته خواهد شد.
آخرت و جهان پس از مرگ مسأله من و شما و بعضی انسانها است نه دین و نه فلسفه. فلسفه به جهان پس از مرگ نمیاندیشد. دین هم. مسألهی دین انسان شدن بشر است. افراد باید بتوانند انسانی زندگی کنند و دین آمده تا انسانی زیستن را به من و شما و پیروان خود بیاموزد.لذا خودمان هم میتوانیم به این دستاوردها راه پیدا کنیم ولی به سختی. فلسفه هم به ما تبیین و تفسیر از هستی میدهد. مهم نیست که چه چیزی در برابر تعقل و اندیشه ما قرار میگیرد. برای فلسفه تأمل بر آن چه هست مهم است چه خدا باشد و یا هر هستی دیگری. در چنبرهی فلسفه هر چه گیر بیفتد بر آن میاندیشد و ارزش داوری نمیکند. این کار اخلاق است که میگوید فلسفه از پزشکی و یا فقه از منطق بهتر است. خوب یا بد بودن کار فلسفه نیست.
دنیا، دین و فلسفه
دوست عزیزمان آقای شاکری نگاشتهاند
چون پاسخ و پرداختن به آن در فیس بوک Facebook ممکن نبود به ناچار گفتگو را در این جا بنا مینهیم و دنبال میکنیم:
پرسش بایسته و نخست این است که شناخت جامعه را ما برای چه میخواهیم. به نظر میرسد دوست عزیزمان آقای شاکری به پرسش خانم دکتر خوب توجه نکردند. خانم دکتر در ادامه پرسیدهاند بالاخره مبنایی برای شناخت هر جامعهای باید باشد. شناخت جامعه را درست که جامعه شناسی میدهد ولی پیشتر ما باید در جامعه شناسی مبنا و و اصولی یقینی و مسلم داشته باشیم که بیرون از حوزهی تجربه باشد تا با آنها بتوانیم سراغ تجربه برویم. این که فرد در جامعه اصیل است یا گروه؟ این که نتایج پژوهشهای پیمایشی قابلیت فراگیری و همگانی شدن دارد یا خیر؟ و دهها مسألهی دیگر باید پیشتر در جایی غیر از جامعه شناسی بررسی شود و مورد گفتگو قرار گیرد. که از آن به فلسفهی جامعه شناسی تعبیر میشود. ما ابتدا مبانی خود را در فلسفهی جامعه شناسی پی میافکنیم و به گفته بعضی سنگها را وا میکنیم و آن گاه به مطالعات اجتماعی رو میآوریم. همین پرسش ساده که جامعه شناسی علم است یا خیر؟ این که در خود جامعه شناسی بررسی نمیشود. جامعه شناسی خودش را نمیتواند تعریف کند. قوانین و مقررات و مسائل خودش را که نمیتواند دسته بندی و ارائه کند. نه فقط جامعه شناسی بلکه همهی علوم تجربی این گونهاند. شما اگر ساعتها از فایدهی دانش جامعه شناسی سخن بگویید کاری فلسفی کردهاید. اگر سالها به گردآوری مسائل جامعه شناسی بپردازید شما کاری فلسفی کردهاید. مهم است که ما اول بفهمیم که مسألهی جامعه شناسی چیست؟ این را جامعه شناسی به ما نمیگوید. تقریبا بلکه تحقیقا این خطا در علم کلام بیشتر اتفاق افتاده است. با علم کلام که نمیشود خود علم کلام را و یا مسائل آن را اثبات کرد. برای اثبات عصمت انبیا و یا ئمه که به خود ائمه نمیتوانیم استدلال کنیم. اینها پیش فرضهایی است که باید پیشتر اثبات شود. و این هم کار فلسفه است. و هر کس که چنین کاری میکنتد را فیلسوف میگوییم. این که آیا دین میتواند چنین مبنا و یا مبانی به ما بدهد؟ اگر قرار باشد که تمامی پیش انگارها –پیش فرضها- در دستگاه فلسفه مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد، اگر دینی هم بخواهد وارد این مقوله بشود باید حیث فلسفی بگیرد. این که آیا دین میتواند حیث فلسفی داشته باشد یا نه؟ خود یک مسألهی فلسفی است نه دینی. به نظر من دین نمیتواند به ما مبنای اندیشیدن و خردگرایی بدهد. پیامبران نیامدند تا به ما بگویند این جزوه را بگیر و مطالعه کن و ایرادهایش را بگیر و فردا بیا تا با هم صحبت کنیم. پیامبران راه را مینمایند و میگویند برو. هیچ پیامبری وارد گفتگو با مردم نشده است. ابراهیم وارد بحث و جدل حتی کلامی هم نشده است. پیامبر خاتم به مردم میفرمود لااله الا الله بگویید تا رستگار شوید. دیگر علت آن را بیان نمیکرد. رستگار شدن خود معلول است و علت آن صرف گفتن لااله الا الله است. هر تبیینی که شما از علت این رستگاری و چگونگی آن داشته باشید کاری فلسفی کردهاید. فرق عمده فلاسفه با انبیا در همین است. انبیا حرفی میزنند و نباید و نمیتوان روی حرف آنها حرف زد. بلکه باید متابعت و پیروی کرد. اما آن گاه که افلاطون و ارسطو و یا بو علی یسنا و یا علامه طباطبایی و یا هیدگر و کانت و نتیچه حرف میزنند –حرفهای فلسفی- آنها فقط میتوانند بگویند: گوش کن! نمیتوانند بگویند پیروی کن! عمل کن! اصلا توی فلسفه این حرفها نیست. هیچ چیز در فلسفه مسلم انگاشته نمیشود. بلکه باید پیشتر اثبات شده باشد. این که بوعلی سینا میگوید قیامت جسمانی را نمیشود اثبات کرد ولی چون پیامبر فرموده پس صحیح است و و جود دارد. این سخن فلسفی نیست. سخن فلسفی او همان است که معاد جسمانی را نمیتوان –از نظر بوعلی- اثبات کرد. به بیان دیگر بوعلی سینا از باوری سخن گفته که برای اثبات آن دلیل فلسفی اقامه نکرده است بلکه به روایت پناه برده است. ضمن آن که من بر این باورم بو علی سینا در همین جا هم با زیرکی حرف خود را زده است و معاد جسمانی به مفهوم رایج را زیر سوال برده است و برای فرار پیش از گالیله کار او را کرده است. بدین معنا که معاد جسمانی خلاف عقل است. حالا شما میگجویید که پیامبر فرمو.ده پس ما هم میگوییم هماتنی که پیامبر فرموده و لی این فرمایش غیر قابل اثبات عقلی اسیت و حال آن که اصول دین از اموری است که بتاید به دلیل عقل اثبات شود یا یقنی شود.
همه سخن این است که دقت داشته باشیم تا جنس مسأله روشن شود که فلسفه است یا جامعه شناسی یا علم کلام یا هر علم دیگری.
ادامه خواهد داشت...
بررسی مسائل فقهی زنان
مسائل اختلاف برانگیز حوزه حقوق زنان، تغییر ناپذیر و ثابت الیالابد نیست
ادامه مطلب ایسنا و نیز ایسنا خراسان
مشکل تحزب در ایران
دبیر سیاسی حزب سعادت ایران گفت: مشکل عدم فعال بودن احزاب در ایران ارتباطی به قانون احزاب ندارد، بلکه مشکل اصلی نگرش غیرحزبی حاکم در ایران است.
شیعه در خطر
با توجه به رویکردهای افراطی بعضی از علما و همسویی آنان با بعضی از مداحان، به جای آن که به شیعه صبغهی عمومی بدهد بدان رنگ عامه زده است. و از این جهت واقعا نسبت به مذهب شیعه احساس خطر باید کرد. این رویکرد که با تبیین ها و تفسیرهای بدون اعتبار و بدون پشتوانهی تاریخی و بدون منابع صحیح و بدور از خردگرایی دینی ابراز میشود از شیعه سیتم و نظامی کاملا انحرافی و منحط ارائه میکند که هیچ راه دفاع عقلانی را برای متکلمان دینی باقی نمیگذارد. حوزههای علمیه و دلسوزان جامعه باید بیشتر متوجه این خطر باشند. شیعه بیش از آن که از ناحیهی بیرونیها در معرض خطر باشد از جانب خودهای و علمای افراطی در معرض هجمه است.
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
بخش هایی از صحبت های رهبری در تاریخ های ۱۳۸۱/۰۱/۱۶، ۱۳۸۳/۰۱/۲۶، ۱۳۸۳/۰۲/۲۷ :
- قبل از اینها هم در طول تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال میکردند با زور و سرنیزه میشود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد. دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها شکست خوردند.
- دولت جعلی صهیونیست [...] مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، میکشند و هیچ ملاحظه نمیکنند. شنیدهام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر میکنند و [...] به مناطقی بردهاند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده است، خبر میدهد که اینها را شکنجه و آزار میکنند [...] حتّی بیمارستانها و داروخانهها را مورد تهاجم قرار میدهند. [...] خلاصه وضع عجیبی بهوجود آورده و صدای دنیا را در آوردهاند!
- ماجراى زندان «ابو غریب» [...] داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى[...] مىگویند ما خبر نداشتیم؛ عذرخواهىشان این است! مىگویند ما اطلاع نداشتیم؛ [...] مگر فرق مىکند که چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است. [...] معلوم مىشود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛ بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم دیگرى است.
وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شکنجه مىکرد؟ صدام هم مأمورینش مىکردند، شما هم مأمورینتان دارند مىکنند.
- من وجدان جهانی را به داوری و قضاوت دعوت میکنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راهحل، توصیه میزنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است که ملتی در خانه خود تحقیر میشود، دستگیر میشود، کشته میشود، جوانش از او گرفته میشود، امنیتِ جان و مال و مسکنش بهوسیله غاصبان همان سرزمین تهدید میشود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟
- در اوّلِ کار [....] نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام میدهند؛ اما امروز دنیا میبیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند. فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان میدهند؛ حقیقت خیلی بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای تلویزیونی که در دنیا پخش میشود - آنجاهایی که پخش میشود - قضاوت کنند.
- کی حاضر است جوانش برود در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان خودش را در آغوش میگیرد، میبوسد اما گریه نمیکند. میگوید من این را میفرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آوردهاید؟! شما ببینید بر سر این ملت چه آوردهاید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و میگوید اگر صد جوان هم داشته باشم میفرستم که این گونه کشته شوند. [...] شما همه راهها را جلوِ اینها بستهاید.
- کشورى با آن فرهنگ عریق و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور کردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىکنند؛ توقع دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مىکنید، پیش نیاید. - اگر شما مىبینید امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بىتردید ضربه وارد مىکند، این کارى است که خود امریکایىها کردهاند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانهیى که هى به این و آن مىپرد، بىجهت این و آن را متهم مىکنند؛ «از فلانجا تحریک شدند، از فلانجا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که دارد بروز مىکند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ او راه بیندازید، به زن او بىحرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که اینجا نشستهام، طاقت نمىآورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مىکند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما بزرگترین و پلیدترین تحریککنندهى ملت عراق هستید. چرا وارد خانهى او شدید؟ چرا دروغ گفتید؟
- کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمىتوانند تحمل کنند. [...] خیال مىکنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقیف مىکنند؛ از اینجا بگیرید تا کشتار مردم. - آنها اشتباه مىکنند؛ خیال مىکنند مردم دنیا نمىفهمند؛ خیال مىکنند مىشود اینطورى ادامه داد. اسم دمکراسى مىآورند: به عراق آمدهایم براى مردمسالارى! مردمسالارىِ بىمردم! مردمسالارى نیست، مردم کشتارى است. [...] اینها اشتباه مىکنند، موفق هم نخواهند شد.
به نظر میرسد خود این سخنان گویای خیلی از چیزها است.
درگذشت آیت الله منتظری
پیش از انقلاب قم بودم. آیت الله منتظری را برای اولین بار پس از آزادی از زندان از مسجد اعظم که بیرون میآمد دیدم. استاد شهید مطهری نیز همراه او بود. و بعد هم در مشهد به اتفاق سید الاستاد آیت الله زنجانی به دیدن ایشان رفتیم. آیت الله زنجانی به جهت هم درسی با آیت الله منتظری خاطرات بسیاری از دوران تحصیل به خصوص درس حضرت امام از معظم له دارد که باید نگارش پیدا کند. حضرت آیت الله شربیانی نیز از هم دورهایهای آیت الله منتظری بود. ایشان در جلسهای ضمن بررسی وزنهی علمی مراجع با تأمل فرمود اگر تقلید از اعلم شرط باشد بدون شک باید از آیت الله منتظری تقلید کرد. البته بنده چون تقلید از اعلم را لازم نمیدانم بلکه ملاک در تقلید اورعیت است لذا دامنه کمی گسترده تر میشود اما بدون تردید ایشان هم اعلم و هم اورع بود.
نکته دیگر آن که بسیار تلاش شد تا شخصیت ایشان دچار فراموشی شود. لطف خداوند، آنان که علیه او کار کردند خود نه چندان با عزت رخت از میان بربستند و آیت الله منتظری به راستی که در اوج عزت و عظمت جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیار باقی شتافت. این ضایعهی عظمی را به جهان اسلام و شاگردان و دوستان و خانوادهی محترم ایشان تسلیت میگویم .
